تبليغاتX
! ... عاشقانه های پسری تنها

اين شعرها ديگر براي هيچکس نيست نه درد دلم انگار جاي هيچ کس نيست
آنقدر تنهايم که حتي دردهايم ديگر شبيه دردهاي هيچ کس نيست
حتي نفسهاي مرا ازمن گرفتندمن مرده ام در من هواي هيچ کس نيست
( دنياي مرموزي است ما بايد بدانيم که هيچ کس اينجا براي هيچ کس نيست )
من ميروم هرچند مي دانم که ديگرپشت سرم دعاي هيچ کس نيست
 


 

نوشته شده توسط افشین در یکشنبه هفدهم آبان 1388 ساعت 10:4 موضوع | لینک ثابت


دوست دارم "ف"

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌


 

نوشته شده توسط افشین در یکشنبه هفدهم آبان 1388 ساعت 10:2 موضوع | لینک ثابت


     

رفتی و خاطره های تو نشسته تو خیالم!  
بی تو من اسیر دست آرزو های محالم!
 یاد من نبودی اما.من به یاد تو شکستم!
 غیر تو که دوری از من.دل به هیچ کسی نبستم!
 هم ترانه یاد من باش!
 بی بهانه یاد من باش!
 وقت بیداری مهتاب. عاشقانه یاد من باش!
 اگه باشی با نگاهت.میشه از حادثه رد شد!
 میشه تو آتیش عشقت.گر گرفتن و بلد شد!
 اگه دوری.اگه نیستی.نفس فریاد من باش!
 تا ابد تا ته دنیا.تا همیشه یاد من باش...
 


 

نوشته شده توسط افشین در یکشنبه هفدهم آبان 1388 ساعت 10:1 موضوع | لینک ثابت


 

 منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم در چشمانت خیره شوم  
 دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم منتظر لحظه ای هستم که در کنارت  
 بنشینم سر رو شونه هایت بگذارم....از عشق تو.....از داشتن  
 تو...اشک شوق ریزم منتظر لحظه ی مقدس که تو را در آغوش  
 بگیرم بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم وبا تمام  
 وجود قلبم وعشقم را به تو هدیه کنم اری من تورا دوست دارم  
 وعاشقانه تو را می ستایم 



 

نوشته شده توسط افشین در یکشنبه هفدهم آبان 1388 ساعت 10:0 موضوع | لینک ثابت


خواهم گریست......... !

گفته بودي دلتنگي هايم را با قاصدک ها قسمت کنم تا به گوش تو برسانند.

مي گفتي قاصدکها گوش شنوا دارند غم هايت را در گوششان زمزمه کن و به باد بسپار .

من اکنون صاحب دشتي قاصدکم. اما مگر تو نمي دانستي قاصدکها از خيسی اشک مي ميرند؟

تنهايی را دوست دارم زيرا بی وفا نيست ...

تنهايی را دوست دارم زيرا عشق دروغی در آن نيست ...

تنهايی را دوست دارم زيرا تجربه کردم ...

تنهايی را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست .. .

تنهايی را دوست دارم زيرا....

در کلبه تنهايی هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد


 

نوشته شده توسط افشین در یکشنبه هفدهم آبان 1388 ساعت 9:58 موضوع | لینک ثابت


فقط تو را !!!!!!!

اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد
بهت قول نميدم که مي خندومت ولي مي تونم باهات گريه کنم
اگه يه روز نخواستي به حرفهام گوش بدي خبرم کن........
قول مي دم که خيلي ساکت باشم
اگه يه روز خواستي در بري بازم خبرم کن......
قول نمي دم که ازت بخوام وايسي اما ميتونم باهات بدوم اما.............
اگه يه روز سراغم رو گرفتيو خبري نشد..........
سريع به ديدنم بيا حتمآ بهت احتياج دارم

                    

 تو را دوست میدارم..فقط تو را !!!!!!!!!!!!!


 

نوشته شده توسط افشین در یکشنبه هفدهم آبان 1388 ساعت 9:57 موضوع | لینک ثابت


 در آغوشم بگیر ...
بگذار برای آخرین بار گرمی دستت را حس کنم
و مرا ببوس تا با هر بوسه ات به آسمان پرواز کنم
نگاهم کن و التماسم را در چشمانم بخوان
قلبم به پایت افتاده است نرو
لرزش دستانم و سستی قدمهایم را نظاره کن
تنها تو را می خواهم
بگذار دوباره در نگاهت غرق شوم
و بگذار دوباره در آغوشت بخواب روم...

                                                                            


 

نوشته شده توسط افشین در یکشنبه هفدهم آبان 1388 ساعت 9:56 موضوع | لینک ثابت


فکر می کر دم بدونین منظورم از  "ف"  کی هست ولی ............... !!!

راستی فرزانه اون دوستت المیرا بود. دیگه نیومد نظر بزاره ! آخرین باری که اومد مربوط به قبل از اینکه بری مسافرت بود ؟ خیلی واسم جالب بود چون احساس کردم............؟؟؟ دوس دارم بدونم اون حرفایی که گفته راسته یعنی واقعا تو همچین احساسی داری ؟! آخه من می ترسم !!!!!! از اینکه همیشه به در بسته بخورم ؟!

دوستان عزیز می ترسم منم بگم که با تابلوی عبور ممنوع بر بخورم ؟!!؟!

نمیدونم دیگه چی بگم یا چه جوری بگم که بفهمه !!!!!!!!!!

مواظب خودت باش !

 


 

نوشته شده توسط افشین در یکشنبه هفدهم آبان 1388 ساعت 9:52 موضوع | لینک ثابت


تقدیم به ......... !!! (خودش میدونه) ؟؟؟

امروز هم احساس تنهایی میکنم و می خواهم با کوله باری از غم و عشق و امید بنویسم از دستان خالی از حقایقی که از آن گریزانم از دلی که شاید تا کنون اشتباه می کرده و بی خود دل خوش بوده !!!

احساس تنهایی فضای عشق آلود درونم را پر کرده است در این هنگام به دنبال کسی میگردم که حرفهای دلم را برایش بازگو کنم ، و اکنون بی پناه از همه کس و همه چیز می خواهم پناهی در آغوش کلمات بیابم !

به دنبال امیدی می گردم که مانند امیدواریهای گذشته نباشد

می خواهم کوه باشم استوار و شجاع همانطور که تو می خواهی !

ولی مگر می توان با روح خسته تا قعر زندگی تا قعر بودن و تا قعر زیستن بالا رفت!!

و روح مرده را صیقل داد،

اوج گرفتن نیاز به پر و بال سالم دارد و روحی شادتر و بالاتر از هر شادی که در این جهان پوچ وجود دارد در حالی که من ...

سخت دلتنگم ، سخت غمگین و سخت افسرده !

پس آخرین گامهایم هدیه به تو که در پشت رنگین کمان آرزوهایم

این آخرین تلاشمه ، واسه بدست آوردنت
باور کن این قلب و نرو ، این التماس آخره
چقدر می خوای تو بشکنی ، غرور این شکسته رو
هر چی میخوای بگی بگو ، اما بهم نگو برو

مرگ دلم پایه تو اه ، اگه ازش گذر کنی
لب تر کنی رفیقتم ، کافیه با ما سر کنی
این دل و عاشقش نکن اگه منو دوست نداری
راحت بگو اگه می خوای قلب منو جا بذاری
دلم پر از شکایته اما صدام در نمیاد
می ترسم از دستم بری کاری ازم بر نمیاد


 

نوشته شده توسط افشین در جمعه پانزدهم آبان 1388 ساعت 17:36 موضوع | لینک ثابت


خسته از این دنیا،من دارم میام اون دنیا

وقت داشتی منو ببین

یکی داره میره پای چوپه دار

چشم روی هم میذاره،دنیاش تیره و تاره

بودن یا نبودن واسش چه فرقی داره

خداحافظ دنیا رسیدن به انتها،یا جای تو اونجاست یا جای آدما

چون داره پر میگیره،چشمای من روی هم میره

خداحافظ ای دنیا

خداحافظ ای دنیا

                                                            خداحافظ ای دنیا

 


 

نوشته شده توسط افشین در جمعه پانزدهم آبان 1388 ساعت 17:32 موضوع | لینک ثابت